الهی! باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته…دست از پاچه خواری اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام. گر پاس شوند کریمی، پاس نشوند حکیمی. نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم. الهی شهریه ها بالاست که می دانی و جیب ما خالی است که می بینی. نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد… اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟ دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی. نظر یادت باشه
برچسب: نویسنده: بهنام صالح آبادی تاريخ: جمعه
24 / 9 ساعت: 4:11 AM