جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد
استخدام داريد؟
يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم
ياروگفت يه كاري برات دارم
حقوقشم خوبه پسره قبول كرد
يارو گفت :
ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون
تو قفس تا ميمون برامون بياد,
چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود .
پسره توي قفس پشتك وارو ميزد
از ميله ها بالا پائين ميرفت .
جو گير شد زيادي رفت بالا از اون طرف افتاد
تو قفس شيره. داد زد كمكکککککککک
شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت
آبرو ريزي نكن، من ليسانس دارم. . .
برچسب:
نویسنده: بهنام صالح آبادی
تاريخ: جمعه
24 / 9 ساعت: 4:01 AM