


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب
اينجا، جايي براي پيرمردها هست؟
بابابزرگ با ترس و لرز دستش را به در و ديوار ميگيرد و روي سراميكهاي لغزنده حمام آرام مينشيند و دوش آب را باز ميكند تا دوش بگيرد. لغزندگي كف حمام هرلحظه او را تهديد ميكند. بعد از اينكه او با نگراني از افتادن و شكستن دوش ميگيرد، لباسهايش را ميپوشد تا به خريد برود. هنوز راه نيفتاده نزديك است روي فرش خانه سر بخورد. براي خود دعايي ميخواند و تقاضاي كمك از جانب خدا ميكند.
وقتي پايش را به پيادهرو ميگذارد يك موتوري با سرعت از كنارش رد ميشود، ناگهان در ورودي خانهاش ميخكوب ميشود و قلبش به تپش ميافتد. روی ادامه مطلب کلیک کنید...
برچسب:
نویسنده: بهنام صالح آبادی