خرید بک لینک

درباره سایت

زیست شناسی علم زندگیeverymusic.loxblog.com

امکانات وب

-->-->--> -->-->-->

اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
-->-->--> -->-->--> -->-->-->
-->-->-->

Ùx81اÙx84 ØxadاÙx81ظ

 -->-->-->

Ùx81اÙx84 اÙx86بÛx8cاء

-->-->-->
-->-->-->

استخارÙx87 Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 با Ùx82رآÙx86 کرÛx8cÙx85

داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

-->-->--> -->-->-->
براÛx8c Ùx86Ùx85اÛx8cØ´ تصاÙx88Ûx8cر گاÙx84رÛx8c Ùx83Ùx84Ûx8cÙx83 Ùx83Ùx86Ûx8cد


درÛx8cاÙx81ت Ùx83د گاÙx84رÛx8c عÙx83س در Ùx88ب


-->-->-->

-->-->-->





Powered by WebGozar
-->-->-->-->-->-->

-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
-->-->-->

-->-->-->

-->-->-->

-->-->-->
 -->-->-->
 >-->-->--> -->-->--> 

بچه که بودم کتاب داستانی داشتم که خلاصه قصهاش تا جایی که یادم هست این بود : مردیکلبه و تخت چوبی داشت که موقع خواب جیر جیر صدا میداد کتری اش هم سوت میکشید و مرد را ناراحت میکرد و باعث میشدخوابش نبرد لذا به کدخدای دهشان مراجعه کرد و مشکلش را مطرح کرد او هم گفت که مرغو خروسش را به خانه ببرد و کنار تختش بگذارد مرد هم این کار را انجام داد ولی حالو روزش بدتر شد بعد از ان هر بار که به کدخدا مراجعه کرد گفت که به ترتیب گوسفند وگاو و الاغ و....را هم به خانه ببرد .سر و صداها روز به روز بیشتر میشد.در نهایتمرد که واقعا از این همه سرو صدا کلافه شده بود از کدخدا خواست که فکری به حالش کند و او هم گفت که حالا همهحیوانات را از خانه اش بیرون کند .ان شب وقتی مرد می خواست بخوابد به جای انهمهسرو صدای وحشتناک فقط صدای جیر جیر تختش بود و سوت کتری حالا دیگر این صداها اذیتشنمی کرد تازه دلش هم برایشان تنگ شدهبود.......

برچسب: نویسنده: بهنام صالح آبادی تاريخ: جمعه 24 / 9 ساعت: 3:54 AM

صفحه بندی